تبلیغات
*Silver Silence*

*Silver Silence*

سكوت سرشار از سخنان ناگفته است...

بازگشت!

خوشبختانه بعد از دوسال به صورت معجزه آسایی رمز وبلاگ قبلیم یادم اومد!

از اونجایی که در اونجا خیلی خاطره داشتم به وبلاگ قبلیم بازگشتم!

*وبلاگ قبلی من*

هر چند اینجا رو هم خیلی دوست داشتم و به نظرم سیستم میهن بلاگ

از تمام سیستم های دیگه خیلی بهتره!ولی فعلا باید برم!

 


به نام او...

ترم اول تمام شد...!
سخت بود یا آسون ؟!خوش گذشت یا بد...؟!
نمی دونم..!
مخلوطی از همه ی اینها!!
خیلی چیزا یاد گرفتم...!
درس آخرین چیزی بود که یاد گرفتم...!
تازه اونم شاید..!
کلی نوشته داشتم واسه پست کردن اما حسش نبود!
شاید دوباره قوی تر شوع کردم!


مشغولیت ذهنی...!

به نام او

چند وقتیه که زیاد به اینجا سر نمی زنم..!
حس آپ کردن نیست..!
آشنا شدن با محیط جدید وقت می بره..!دانشگاه..!
بد نیست..!
فکر می کردم میشه بعد کنکور یه خورده استراحت کرد
اما مثه اینکه از استراحت خبری نیست..!
همه درسا خود خوان..!
حالا قدر دبیرای پیشمو می دونم..!
بهتره برم به درسام برسم..!


به نام او...

اون وقتا كه اول وبلاگ نویسیم بود
خیلی سخت بود برام تا كلماتی
رو كه تو ذهنمه كنار هم بذارم!
كلی وسواس به خرج می دادم
و هر نوشتمو چند بار می خوندم!
اما حالا كلی نوشته و دست نویس و دلتنگی دارم
ولی وقتی نیست كه به همشون سر و سامان بدم!
اگه بخوام همشونم اینجا بذارم باید هر روز چند بار بیامو
چند تا پست بزنم یا اینكه همشونو تو یه پست بذارم
كه به نظرم زیاد جالب نیست....
...
عجب دنیاییه...! چه زود میگذره..!

31 شهریور 88


...

آسمانم را آبی و

خورشیدم را فروزان كرد.

به قلبم روشنایی بخشید؛

و ماه نگاهم را جلا داد.

او كیست؟!

در وصفش چیزی ندارم كه بگویم

بهتر است كه خودت به دنبالش باشی

و مفهومی برای او پیدا كنی

برای خوب بودن

هیچ وقت دیر نیست

حرفم را باور كن !

.......................

بارها و بارها از او دور شدم

اما او مرا رها نكرد.

حتی به یاریم شتافت و خواست

كه مرا هدایت كند ...

من هم می خواستم كه با او باشم؛

می خواستم كه دست او را بگیرم

اما قلبم.......

...........

او از نیتم خبردار بود

می دانست كه می خواهم به او برسم

اما ناتوانم و كمك احتیاج دارم...

پس كمكم كرد.

.....

.








 


به نام خدا

می خوام به خودم یاد آوری كنم:!
آخه چند بار بگم قدر لحظه لحظتو بدون!
این كنكور درسته سواد و علم و ابتكار
به درد بخوری نداشت ولی یاد داد كه آدم
 باید تو زندگیش برنامه داشته باشه
و وقتی كه  زمان از دست بره
دیگه بر نمی گرده
روز ،هفته ، ماه و سال هست
ولی معلوم نیست كه ما تا كی باشیم!
و می خوام به خودم بگم یه ذره مثبت باش..فقط یه ذره!و اینكه حواستو جمع كن
هرگز ..هرگز یه تجربه رو دوباره تكرار نكن...................هرگز...!


آرامش....!

آرامش..!
چند وقتی است كه به دنبال آرامش می گردم..!
تو آرامشم را ندیدی...!
گمش كردم...!
و اكنون به دنبالش می گردم..!
اما نمی یابمش..!
نمی دانی از كجا باید آرامش بخرم...؟!
تمام دكان های این كوچه را گشتم ..!
اما نبود..!
اگر آرامش را یافتی؛
مرحمتی كن و كمی را هم به من ببخش!


پ.ن:
*اول مهره و خیلی ها امروز مدرسه رفتن!
یه جورایی خوشحالم كه  دیگه مدرسه  نمی رم 
آخه دیگه مجبور نیستم 6 ساعت تو صف وایسم!
ولی همیشه مدرسه رو به خطر دوستیهاش درساش معلماش
و همه چیش دوست داشتم به جز سر صف وایسادن!
حالا شدم ترم اولی!
فعلنا باید درس بخونم! ز گهواره تا گور دانش بجو..!
*پی نوشتم از پستم بیشتر شد!
این نظر سنجیه ما  رو هم فراموش نكنید!


  • کل صفحات:3  
  • 1
  • 2
  • 3
  •   

من بی من انسانی است در پی حقیقت خویش و در این راه تمام سعی خود را می كند و خسته نمی شود.سكوتش پر از معنی و مفهوم است.و مثل مولوی كه می گوید:"سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق دنبال كسی است كه هم درد و هم فكر او باشد.
...
فكر كنم! از سال 84 شروع به وبلاگ نویسی كردم و وبلاگ های متفاوتی در زمینه كامپیوتر و گیم و همچنین خاطرات داشتم وبلاگ قبلی من با همین نام در سرویس بلاگفا بوده كه متاسفانه رمز آن به خاطر كنكور كه به قول دیگران سرنوشته آدمه!!(متاسفم به خاطر این طرز تفكر)از یاد رفته! البته بلاگ های دیگری نیز داشتم كه به دلایلی از صفحه ی روزگار محو شده است!
هم اكنون دوباره می خوام شروع كنم!به امید خدا...!

من بی من


آخرین پست ها


آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :